اسم من بهاره اما ...
یه زمستون تو نگامه
چی بگم بهار دروغه
وقتی پاییز هم صدامه
اسم من بهاره اما
بی شکوفه و غریبم
نفسم پچ پچ برگه
با تگرگ ویخ رفیقم
یه روز اردیبهشتی
پا گذاشتم توی دنیا
هیچکسی ازم نپرسید
راضی هستی تو به این جا
گریه هامو نشنیدن
حتی اشکامو ندیدن
اونا ژست بودنم رو
تو شناسنامه کشیدن
قد کشیدم و زمستون
می رسید به استخونم
بهترین ترانه من
پوسید رو نوک زبونم
دیدم آدمای دنیا
مث آدم برفی سردن
قلباشون یه تیکه سنگه
کم اونایی که مردن
شمردم فصلا رو،اما!
چارتا نه فقط دو فصلن
اونا که گرسنه مردن
چار نفر نه صدتا نسلن
اسم من ترکیب چارتا
حرف شور و بی نمک بود
با وجود این زمستون
اسم من یه جور کلک بود
از غربتکدهای که قلبت بود، دور می شوم وپاهایم را دنبالم می کشم هر که ماند به درک، هرکه...
اصلآ به من چه که دمای هوا بالاتر رفته از قد خدا.
شاید ترک دیوارها برای خندیدن قیافه گرفته اند
به خدا همین امروز نفس کشیدم، اما قبول نکردی ، پول این اکسیژن را از کجا آورده ای ؟! از جیب کت تنهایی ام
و گویی تمام جواب ها تو بودی
و من از دور تنهایی ام را در دست های تو جا گذاشتم
کجاست آغوشی برای آرامش من،
و فصلی برای عاشق شدن
و دست هایی به وسعت آسمان
پلک بزن یگانگی را
من از تو سرشارم از لب های تو از گونه های تو
وقتی نیستی ، چه ظلمتی به روشنی آرزوهایم می وزد
وقتی نیستی
یک حس گمشده خوابم می کند
چه ملایمی
ای لمس بایگانی نیازها
و چشمانم در تکاپوی تو سیب می شوند
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |