دلم می خواد گریه کنم
وقتی پر پرنده ها رو می شکنن
وقتی با کندن گلا
پروانه رو خط می زنن
پرنده های آهنی تو آسمون
اما قناری تو قفس زندونیه
پاک نمی شه خاطره ی تبر تو ذهن جنگلا
بازم تن سبز درختا خونیه
بیا و دستاتو بذار تو دستای عاشق من
تا نذاریم مزرعه مون فنا بشه
من نمی خوام که خونه های آهنی
تو دلای شیشه ایمون بنا بشه
پرنده هم سهمی داره
تو آسمون مزرعه
ما می تونیم بهش ندیم
اما خداش نمی گذره
معنی نداره آدما
رو حرمتا پا بذارن
باید میون حرفاشون
به جای «من» ما بذارن
دیگه هیچی بین ما نیست
من و تو از هم بریدیم
یه حصار سرد و سنگی
بین دستامون کشیدیم
هیچ بهونه ای نمونده
واسه ی به هم رسیدن
فرصتی نمونده باقی
واسه همدیگه رو دیدن
نقطه ی رسیدن ما
چندتا باور سوزونده اس
چندتا خواب ناتموم و
چندتا نامه ی نخونده اس
آخ،چه اشتراک تلخی
جرأت یکی شدن نیست
ساقه هامون و بریدیم
دیگه نای پا شدن نیست
حالا قلب مرده ی ما
پر تردید و سؤاله
ما رسیدیم به حقیقت
که جدایی یه زواله
در دست های تو
در دست های توبه خواب میروم، در دست های تو،....
لای نی لبک انگشتانت صدا میشوم، و فریادم میرسد به گوش های کرِ عشق
ای همیشه در من ، در دست های تو ، تابستان را جرعه جرعه نوشیدم و هیچ زمستانی سردم نکرد
دست هایت را به من ببخش.
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |