
می خواهم چشمانم آنقدر سیاه شوند که زندگی به حالم گریه کند
حالم به هم میخورد از این همه روشنایی محدود و مصنوعی
شب از راه میرسد ومن مرگرا از لای ملحفه های چروکیده زندگی
در آغوش می کشم.
انفرادی چشمانت ، وسیعترین سلول دنیاست و من چقدر دوست دارم
هیچ وقت تبرئه نشوم
چقدر دوست دارم ،حبس ابد به پرونده ی عاشقی ام بخورد
انفرادی چشمانت را ، شبی چند اجاره میدهی ؟
می خواهم اشتراک شوم.
کدام ترانه را بخوانم برای ابتدای آبی جشمانت
من محکوم به دردم ، خدا بهتر می داند کدام ترانه کفر است . خدا هر شب روی دفتر ترانه ام می بارد
و من هر شب متولد می شوم ، جشمانت را نشان بده به کبودی استخوان های عاشقم
جشم های تو ابتدای خداست و من دوستشان دارم حتی وقتی زیر دستهای زمانه شلاق میخورم
این اولین تنفس من در ریه های خورشید است و تو ....و
ترانه تنها محرم من است، بدون هیچ صیغه ای
بلوغ ترانه بلوغ من است و عشق تنها فرزند ماست
در عصر عقیم احساس
ترانه امتداد من و توست در پنجره ای به نام ما
ترانه، اشتیاق من وتو به شکستن حصارهای
تبسم وصدا
یه پنجره تا تن تو
یه پنجره تا یه نفس
پنجره رو آبی بکش
رو میله های این قفس
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |